یکشنبه چهاردهم اسفند 1390
وه یاد تو(به یاد تو)
وه بی تو یه گر ا دنیا نه مینم
ناوالق خم وه بار بی چاره نویسم
وه بی تو باید دی کفن بسینم
وه یاد تو شو و روژ مگیرم
تو لاره کین ارا کی گل بسینم
اگر ناینو ننیشین ار خیالم
چوی میوه گن مکه دی باید بگنم
اگر هیز دین خم ا خاو خیالم
قسم وه حق که تا آخر بمینم
وه یاد تو چه شول وه خور بیم
تقاصه ای درده ا کی بسینم
علی گراوند(ویریا)
شنبه بیست و چهارم دی 1390
پایان دوران دانشگاه
غیر غم دوریت دگر همسفری نیست
خواهم که به سویت پر پرواز در آرم
افسوس که از بخت بدم بال و پری نیست

مصادف با اربعین شهادت امام حسین (ع)

می رسد قرنی به پایان و سپهر بایگان
دفتر دوران ما هم بایگانی می کند
یکشنبه ششم آذر 1390
سیمره
تا دمی دور از هیاهوی شهر
و بوق ماشین ها و دلهره پولهاتان
با طبیعت خلوت کنید و جان تازه بگیرید
بگذارید برایتان چیزی بگویم :
آب را گل نکنیم زیرا شاید....
اما قوطی کنسروهایتان را بریزید در سیمره رود یا کشکان .
حتما آن دور دستها پسرکی آنها را جمع می کند
و با پولش کفش های نو میخرد .
و پیر زنی با با پولش برای خودش قند و چای میخرد
تا زمستانش را گرمتر به بهار برساند
بگذارید برایتان بگویم:
سهراب اگر اینجا بود شعرش را جور دیگری می سرود
جوردیگری هم می دید
و خدا می داند شاید یکی می شد مثل اخوان
و یا شاید اصلا شاعر نمی شد

عجب واژه پر دردیست فقر
جمعه بیست و دوم مهر 1390
تنبور(تمور)
نوای سازت بیه دلدارم ایمشو
کز سنگین شو بشکن بیمارم ایمشو
بژن سازت گری خمبارم ایمشو
گری شادم گری خمبارم ایمشو
نوای سازت بیه دلدارم ایمشو
شوم صو که وه ای آوازه ایمشو
دل عاشق بیه آواره ایمشو
چاره دلم بیه آساره ایمشو
روژ ا شوم کتیه پاساره ایمشو
بژن سازت نوای هی یاره ایمشو
مرخ دلم تا صو ریویاره ایمشو

(یه شعر قدیمی از خودم)
چهارشنبه سیزدهم مهر 1390
سه بیت شعر ناب لکی از کرم دوستی
(هوا دلگیر و منزل مقصود دور و رهگذری چقدر سخته)
حکیم ناشی لشت تو کار و بیماری چنی سخته
(طبیب ناوارد و بدن تب دار و بیماری چقدر سخته)
پژاره راحتت نیلی گری چوی درد کاکیله
(غم و درد همچون درد دندان دمی راحتت نذاره)
چوی کاو مل تا سحر آساره بشماری چنی سخته
(از این درد چون پرنده بی خانمان تا صبح ستاره شمردن چقدر سخته)
شفق شال و کلاو بستن و تا ایواره گیونه لک
(صبح شال و کلاه بستن و تا عصر و خستگی)
ولکت ار نزیک دوس گلا باری چنی سخته
(خسته تا نزدیک یار رفتن و برگشتن (بی دیدار)چقدر سخته)![]()
![]()
![]()
شنبه دوم مهر 1390
تک بیتی لکی
خم عشقت چنی زوی پیرمه مکی(غم عشقت چقدر زود مرا پیر می کند)
پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390
دو بیت شعر لکی (از خودم)
و اخم و طخم گرگرت خاو و خیال دل نسین
و خط و خال لو دمت خار و خفیف دل نکه
و یاد هر چی عاشقه شار و ستار دل نسین
معنی :با مژه های همچون تیر در کمانت چشم دلم را به تیر نکش
بااخم و طخم های مدامت خواب و خیال های دل عاشقم را از من نگیر
با خط و خال زیبای لبت دل مرا خار و خفیف نکن
و به حرمت عشاق آرامش دل را از من نگیر
سه شنبه دهم خرداد 1390
انتخابات
اینجانب حمایت رسمی خود را از دکتر محمد احسان تقی زاده برای انتخابات مجلس شورای در حوزه انتخابی کوهدشت اعلام می کنم به امید پیشرفت روز افزون کوهدشت.
دلیل این حمایت سواد بالای ایشان واز جنس مردم بودن ایشان می باشد .
و من الله توفیق
چهارشنبه چهارم خرداد 1390
عاشقانه
آخ جرگه کم آخ جرگه کم
سیر که گلاره سیاه برگه کم
چوی گل پژمردم تماشام بکه
ریویار ریتم کم حاشام بکه
ا
و بالای برزت او چم مست
تو قاتل منی کوشیام و دست
کاشکای بزوستات چن خاطرخاتم
چوی برده بنی کتی و پاتم
کم لاره بکه بسه بسمه
چوی صیاد پیری هسه هسمه
سیر که چی مردی بی کس و کاری
هام ار پا یه دار بی برگ وباری
ویریا (علی گراوند)
سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390
شبی که رستم مرد
نفس از شعر بی وزنم سفر کرد
امید گریان ونالان بود و بی خواب
سیاوش بی کفن افتاده بود آن شب
شبی که رستم مرد
کنار جوب آب افتاده بودی
به صد دام بلا افتاده بودی
عجب شور و نوایی بود آن شب
شبی که رستم مرد
کنار نوت بوکت نشسته بودی
به کنج خلوت ویلای بابا
شب سرما تو چت بودی آن شب
شبی که رستم مرد
تو از سرما به خود پیچیده بودی
کتاب شاهنامه در آتش
عجب چاره گری بودی آن شب
شبی که رستم مرد
تو از حسرت درمانده بودی
صدایت در خلا تصویر می شد
چه خوش خوان و غزل بودی آن شب
شبی که رستم مرد
صدایش در گوش تو پیچید
به قنداقت عجب پیچیده بودی
هزار خون خواه رستم بود آن شب
شبی که رستم مرد...
جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390
از نمی دانم که
مه بی تو داد بی دادم مزونی
کی فرهادم وسیل ت کو بکنم
مه و سیل تو بر بادم مزونی
چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390
زندگی من(از خودم)
همه حسرت ز صد رنگی
همه پاییز و بی برگی
همه رویای بی رنگی
همه شعرست و بی وزنی
همه سرما و سگ مرگی
همه مدهوش و سرمستی
همه گلچین هر سختی
..............
چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390
سروده هاي لكي
چوی هور سر کوی هر ایوارتم
فره رنگینی گل وهاری
چوی مجنونی هر مه بیچارتم
پاییزو وهار هایده خیالم
تو کاخ کسرا مه پاسارتم
شوم کر و توم آیج فکر و خیالم
تو هر گریزون مه هوکارتم
////////////////////////////////////
خار و خراو شاعر بی شعر هاوار بی هو کر و شیدای نایون منم
بی کس ای ور چپ کتی لیوه حال طعنه هنگتی و دس همالون منم
آلوزه بار دس ار دامون وژت چمه ریه وارین وارون منم
بی هم دم و مونگ رخ و نازار وژم بی درتون ار سویکی ویلون منم
شکس بردی وه دس ای روزگاره چمه اسر چی سویل وارون منم
خوینه اه دل دلقه ور شره ا مل بی ناز کیش و روی ار بیابون منم
////////////////////////////////////////////////////////////
حالم خمینه بوه میمونم پیکت سنگینه دردت ار گیونم
مه لیوه تونم ای سرونی دار ماچی ژه دمت و امونت بار
عاشقم هاوار گرونه دردم خراوه نشین بیابون گردم
دو چم مست بی سرمه خاص وتیر سیلت خوین من اِ کاسه
دس وه دسم بین بورمت وه حونه بکم ونازی زلفلت شونه
ماچی ژگونات سر وه ناز بسته ارا درمون درده مه بسه
سرونی هیز بین باخ میخکه زلفه تاوکت گل پیچکه
شنبه بیستم فروردین 1390
اززنده ياد استاد مرحوم علي گراوند(مدهوش)
غزل هايي غم آلود از همان زخم كهن دارم
شبيخون خورده مي مانم در اين دشت هراس آلود
گليم نخ نما ماند همين سبزه كه من دارم
تماشاكن زدست اين ملخ هاي الفبا خور
حروفي در هم و برهم ميان اين چمن دارم
زبان اين شقايق را كسي جز او نمي داند
صبا را گو سحر گاهان دمي با ياسمن دارد
دلي دارم پر از خون و تني دارم همه يخ سوز
به جاي سرخي لاله ببين برف كفن دارم
در اين سوز زمستاني همه دردم ز بي درديست
معما را كمي بگشا كه من داغ وطن دارم
من مدهوش و بي رونق بيا به اين برگه بسپار
چنان يك ماهي تشنه كه اميد شدن دارم
دگر پلك تماشا را از آن صحنه نمي بندم
به رقص شعله مي خندم چون آهوي ختن دارم
این شعر در مجوعه شعر مسافر اثر خود شاعر قرار دارد![]()
سه شنبه هفدهم اسفند 1389
شعر ناب لکی
شعری زیبا از استاد حجت الله مهدوی شاعر بزرگ لک
گلارا ![]()
وری کو چینه نازارم گلارا من ای هجر تو بیمارم گلارا
امیر دودمون شادمونی ارا چه چینه خمبارم گلارا
خوشاله روژی ار لام بینه اخما کمه دویری بی آزارم گلارا
سرود جاری ار لو عشق لیلی چوی مجنون لیوه کردارم گلارا
کی ئه ماو بی تو یه گر، زندگی کم عزیز وه عزم دیدارم گلارا
عقاب بال گر ای تاش عمرم دوما تو چوله کوی سارم گلارا
مگر چم کرد رهات کردم وه تنیا نگارم لیوه بازارم گلارا
سحر مر چیه جرمم هونه بیمه رها ار نسم شوگارم گلارا
اگر تا یک دو رو تر نای وری لام وه مردن اسه ناچارم گلارا
اخه مگیرم اج دویری تو ای گل ولا خلقا فره خوارم گلارا
چوی کوری چیه مه ری چیه م سالمی بو کز ار پای کوینه دیوارم گلارا
گلم ار ریشی امید حشکم وه اسر دیده آویارم گلارا
ارا مه یلی رفیقم بایه قوش بو رنگین قمری گه دارم گلارا
منه جنگ خوسه یره نیله تنیا وه بی کس کوت کوته لارم گلارا
وه یک دو هه لمه ت ای آهو دواره وری صحن چمن زارم گلارا
اجه وختا گه چین تا ایسه یی سه ر په که ر حال فره زارم گلارا
دلم خیلی تنگه وه شو تاره یر تو ای مونگ شو تارم گلارا
مدوم وه پاپتی تاگه پیات کم رها ار تیژی خارم گلارا
هرنگم چوی «حجت»ار دشت هجرت وه درد دل گرفتارم گلارا
برگرفته از وبلاگ حجت الله مهدوی نوشته شده توسط سیروس علیپور(این شعر در مجموعه شعر ایشان به نام گلریزان به چاپ رسیده است)
یکشنبه هفدهم بهمن 1389
بی عنوان
دیدی که چون شاه شهر راه شبانی زده است
دوشنبه سیزدهم دی 1389
حسین(ع)
مست از جام شرابت نشدند و می روند هر کجابودند باشندعاقبت راه خجالت می روند
خون تو در قلب حق رفته از رگهای ایمان ریختند و رفتند به بطالت عاقبت راه خجالت می روند
چشم ها از هجر تو بیدار حیرت زده اند دیده ام آن رفتگان از چشم تو راه خجالت می روند
در ازل از جود تو ارباب شفاعت می شوم بی نصیبان از وجودت یک به یک راه خجالت می روند
در دام غیر از تو و عشق تو مکتبی نیست آنان که ندانندحسین کیست بی درنگ راه خجالت میروند
جمعه دهم دی 1389
می ترسم
من از افکار ابلیس ها که سایه زده بر دل ها می ترسم
من از داغ جنایت ها که کینه بسته بر ایمان
من از طغیان دریاها که مانده در نباید ها می ترسم
من از درد شباهنگ ها که دارد بس شکایت ها
من از انکار دیدن ها که گوید از ندیدن ها می ترسم
یکشنبه پنجم دی 1389
هیچ گاه درخت احساسی نخشکانیده ام
در باغ دلم جز تخم دوست داشتن چیزی نکاشته ام
و بر لوح دلم جز عشق ورزیدن چیزی ننگاشته ام
اما تیر های روزگاربر من باریده اند که از پا بیفتم
از درختان شهر چیزی جز عقیم احساسی ندیده ام
چیزی جز نفرت لمس نکرده ام
و فهمیدم که :
تنها در قبرستان های متروک شهر می توان ردی از عشق ورزیدن جویید.
//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
فکرهای خفته ی پاییز برگ ریز را یک به یک خوانده ام
باورکنید اگر می توانستم
افکار این زخمی دل را در بهار دلم می پروراندم
تا بدانیم
بهار بی پاییز یعنی تکراری بی رویا و بی لبخند
(ویریا)
جمعه سوم دی 1389
شعر عاشقانه
چه خوش صیدی بکردم جان جانم به نرگس چشمت چو مجنونم بدانم
اگر هستم در این دنیا و خوانم فغان کز دوریت یک دم نمانم
به بوی عنبرین زلفت با خیالم گلستان ساخته ام در او بمانم
دوشنبه بیست و نهم آذر 1389
شب زده
جز خسته ای شب زده کسی بیش نیم مانده ای دریوزه ام بسی بیش نیم
دل در هوس قاتل احساس بود پس جانی اندر قفسی بیش نیم
در دلم قبله گه عشق تویی من در نگهت خار و خسی بیش نیم
معبد و مسجد و دیر من تویی جز تو در پی نفسی نیز نیم
سه شنبه بیست و سوم آذر 1389
تسلیت
به دست شمر زاده ای نا جوانمرد به دیار باقی شتافت به سوگ می نشینیم (روحش شاد یادش گرامی باد)
سه شنبه شانزدهم آذر 1389
پاییز
پاییز
تو تنهاصحبت میوه های سر به گردون افسای
اینک خفته در پستوی خاک نیستی
تو شاه بیت غزل قصیده های
نگفته ی شاعری
و خزان ازآن تو نیست
نازنینم تو
حاجم درختان
رگهای ناپاک آنان حجامت می کنی
باش و بمان که
خزان ازآن تو نیست (ویریا)
یکشنبه چهاردهم آذر 1389
زیباترین شعر دنیا
بابا آب
بابا آب
بابا آب
آی با کلاه
آی بی کلاه
حسین پناهی
پنجشنبه یازدهم آذر 1389
بیچاره
بسم الله الرحمن الرحیم
بیچاره
لیز تونی لونه تونی بی لیز و بی لون منم
سر تونی سامون تونی سر بی سامون منم
دین تونی ایمون تونی بی دین و ایمون منم
مال تونی حونه تونی ده گوشه ی ویلون منم
چش تونی چشمه تونی بی رنگ و بی رشمه منم
زلف تونی شونه تونی بی رنگ و بی وسمه منم
کل تونی هوره تونی ناله ی واتوره منم
دس تونی دسمال تونی کورپه و خاپوره منم
کس تونی کاره تونی بد بخت بی چاره منم
مال تونی لونه تونی چی مل آواره منم
سال تونی هر سال تونی لیوه ی عادتی منم
راه تونی چاره تونی زاوار پا پتی منم
صید تونی صیاد تونی مجنون لیوه حال منم
بال تونی پرواز تونی کفتر تیر ده بال منم
علی گراوند(ویریا)
پنجشنبه چهارم آذر 1389
جمعه ی دگر
جمعه دگر شده و گرفته ،دل ما وبی بی خاتون
من و بی بی و یه دنیا ،همه خاک زیر پاتون
سفره ی خالی خاتون یه کمی سبزی ریحون
نمیدم به دار دنیا گرمی اون نفساتون
عاشقم عزیز زهرا ،همه عالم به فداتون
یه بغل گل بهاری، پیشکش مهر نگاتون
چشم امید یه دنیا ،تویی ای شفا و درمون
برسون به این جماعت، همه سال بهار و بارون
چه حس غریبی آقا، ابرچشمام بشه بارون
راهی کدوم دیاری ،اشکام شده رود کارون
علی گراوند(ویریا)

